کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم.....
چقدر مثل بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم........
سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم......
چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم.......
کاشکی رو طاقچه ی دلت آینه و شمعدون میشدم.......
تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم.......
کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم.......
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم......
بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم......
پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم...........
دنیا اگه خوب اگه بد ، با تو برام دیدنیه.......
باغ گلای اطلسی ، با تو برام چیدنیه.......
کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم......
لالایی ها تو دوست دارم ، بغض صداتو دوست دارم.......
مـــــــــــــــادر ...
میخواهم بنویسم برای تو....
برای توییکه مرا به وجود آوردی.....عشقت را در وجودم گذاشتی .....مرا بزرگ کردی تا الان ....و تا آینده.....تا زمانیکه من هستم......بزرگم کردی.....
تو به من خوبی یاد دادی من به تو بدی کردم.....تو به من عشق یا دادی ولی من تنفر یاد گرفتم....تو به من اعتقادات ایمانی یاد دادی ولی من برعکس آن را عمل کردم.....تو به من خوبی به دیگران رو یا دادای ولی من بدی به دیگران را انجام دادم.....تو گفتی خوب باش بد بودم....گفتی راستگو باش دروغ گو قصه شدم....
بدی کردم....خطا کردم....اشتباه کردم.....ناراحتت کردم....دلت رو شیکوندم....گاهی اوقات حتی صدای آهت رو شنیدم......اما باز تو به روی باز با من برخورد کردی....باز به من مهربانی کردی.....باز کمکم کردی.....
یه خطای خیییییییلیییی بزرگی کردم ولی تو با آرامش برام تبیین کردی که چه کار شتباهی کردم و بهم کمک کردی تا جبرانش کنم.......
خدای من ممنونم و شکرت میکنم به خاطر هم چین فرشته ایی که به من دادی و حتی به کسای دیگه دادی!!!!
فرشته ی زمینی من روزت مبارک!
+
تاریـــــــخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ساعــــت 12:1 بعد از ظهرنویــــسنده باران
|