تبليغاتX
نم نم آسمان
با کسانیکه در زیر باران با چتر هستند نباید سخنی از عشق گفت
میگویم سلام .....

 هیچکس جوابم را نمیدهد......

 پس خدانگهدار میگویم.......

 شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد.........

پ.ن:

دوستان به دلیل اینکه تقریبا تا کنکور چهل روز مونده و من خییییییییییلییییییییی نگران این موضوعم  و از جمعه  تا یه روز مونده به کنکور ساعتهایی بعد از مغرب در مدرسه حضور دارم و احتمالا جنازم به خونه میرسه و بنده وقت نت اومدن ندارم با اجازتون فعلا خدافظی میکنم تا بعد....

خیلی برام دعا کنید که خوب بدم....کنکور رو میگما!!!!!!

ایشالا بعد کنکور به همتون سر میزنم و همه ی مطلباتون رو میخونم....خیلی دعا کنید برای باران مجازی!!!!!!!

+ تاریـــــــخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعــــت 9:11 بعد از ظهرنویــــسنده باران |

کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم.....

چقدر مثل بچگی هام  لالایی هاتو دوست دارم........

سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم......

چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم.......

کاشکی رو طاقچه ی دلت آینه و شمعدون میشدم.......

تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم.......

کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم.......

یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم......

بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم......

پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم...........

دنیا اگه خوب اگه بد ، با تو برام دیدنیه.......

باغ گلای اطلسی ، با تو برام چیدنیه....... 

کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم......

لالایی ها تو دوست دارم ، بغض صداتو دوست دارم.......

 مـــــــــــــــادر ...

میخواهم بنویسم برای تو....

برای توییکه مرا به وجود آوردی.....عشقت را در وجودم گذاشتی .....مرا بزرگ کردی تا الان ....و تا آینده.....تا زمانیکه من هستم......بزرگم کردی.....

تو به من خوبی یاد دادی من به تو بدی کردم.....تو به من عشق یا دادی ولی من تنفر یاد گرفتم....تو به من اعتقادات ایمانی یاد دادی ولی من برعکس آن را عمل کردم.....تو به من خوبی به دیگران رو یا دادای ولی من بدی به دیگران را انجام دادم.....تو گفتی خوب باش بد بودم....گفتی راستگو باش دروغ گو قصه شدم....

بدی کردم....خطا کردم....اشتباه کردم.....ناراحتت کردم....دلت رو شیکوندم....گاهی اوقات حتی صدای آهت رو شنیدم......اما باز تو به روی باز با من برخورد کردی....باز به من مهربانی کردی.....باز کمکم کردی.....

یه خطای خیییییییلیییی بزرگی کردم ولی تو با آرامش برام تبیین کردی که چه کار شتباهی کردم و بهم کمک کردی تا جبرانش کنم.......

خدای من ممنونم و شکرت میکنم به خاطر هم چین فرشته ایی که به من دادی و حتی به کسای دیگه دادی!!!!

فرشته ی زمینی من روزت مبارک!

+ تاریـــــــخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ساعــــت 12:1 بعد از ظهرنویــــسنده باران |

به راستي كيست كه راز زندگي مرا بداند ***

 راز شادماني مرا ***

راز چرا و چه و بايد

راز كي و كيست و كدام ***

 راز غم درون چشمم ***

راز صداي غمگينم

راز لبخند تلخينم ***

 راز خم ابرويم ***

 راز غم درونم

به راستي كه فقط تو ميداني … !

پ.ن: چه فرق می‌کند زمین گِرد باشد یا مسطح وقتی تو هیچ‌کجای آن نیستی؟!

+ تاریـــــــخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ساعــــت 8:59 بعد از ظهرنویــــسنده باران |
ابری که باران میبارد برای رسیدن به معشوق خود میبارد ........

                وقتی ابر به معشوق خود میرسد دل آنها به هم گره می خورد ....... 

و باران عشق شروع میشود ......

                     و این یعنی اول و آخر عشق...........

+ تاریـــــــخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ساعــــت 9:6 بعد از ظهرنویــــسنده باران |
هر روز
شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏
آن وقت من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می گفت:
تو گوشی دل خود را بد گذاشتی
آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی؟!
یادش به خیر
آن روزها
مكالمه با خورشید
دفترچه های ذهن كوچك من را
سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است
آن سیم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره می كرد.
×××
با من تماس بگیر ، خدایا
حتی هزار بار
وقتی كه نیستم
لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار

پ.ن: درست مثل زندگیه خودم....بهترین دوران زندگیم رو تباه کردم!!!!!!

+ تاریـــــــخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعــــت 6:42 بعد از ظهرنویــــسنده باران |
لیلی که کاسه ی آب را می گرفت جلوی مجنون

مجنون آب را از دستانش نمی گرفت ...............

بلکه در دستان لیلی می نوشید..................

مبادا جز عکس لیلی در آب بیفتد!!!!!!!!!!!!!!

+ تاریـــــــخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ساعــــت 8:19 بعد از ظهرنویــــسنده باران |
دل من در پی یک واژه ی بی خاتمه بود

                         اولین واژه که آمد به نظر فاطمه بود.....

شهادت بانوی بی نشان را پیشاپیش تسلیت عرض میکنم  و از همه ی شما التماس دعا دارم!!!!

+ تاریـــــــخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ساعــــت 8:31 بعد از ظهرنویــــسنده باران |
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

صداش از خوشگلی روی مخمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بوش از خوش بویی توی بینیمه........مثله همیشه برام سردرد هدیه آورده......

از خوشگلیش که چشمام رو نوازش میکنه وقتی از اون بالا میاد پایین خوابم میبره.....

وای خدایا این بارانه یا پری دریایی.......

وااااااااااااااااااااااااای چقدر دوسش دارم......

خوشگل ....................... وووووووووووی!!!!!!!!!!!

خیلی احساساتی شدم.....ببخشید!!!!

+ تاریـــــــخ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ساعــــت 4:35 بعد از ظهرنویــــسنده باران |
درس......عشق......عاشق.....

خواب......درس.....تست.......فیلم......گریه......

جیغ......تمیز کردن عینک....درس.......جمع کردن پوست میوه ........

خودکار رنگی.......نکات تستی......

گریه......معشوقه.......آی فیلم.......

شعر......داستان نوشتن.....بغض.......وبگردی.......

مدرسه......خنده.......قهقهه.......گریه.....بغض......

عشق.....تنفر.....منتظر بارون.....منتظر......درس......

۱۲شب خوابیدن.......شیش صبح پاشدن......

خنده........مهمونی.......عطسه.......حمام.......نماز......دعا......مسجد......

سرویس مدرسه......درس....ادبیات....شعر......بغض........گاج.......

دوهفته یه بارآزمون گاج.......درس.....رضا صادقی.....

مداحی.....جواد مقدم......قرآن.......خواب.....خواب.....

مسواک.....ادکلن.......حرف زدن با دوست......با تلفن......

اینترنت.....ایمیل.......درس.......عشق......فراموشی......منتظر......

درس....درس.....درس.....

 این است زندگی رفیعه(باران)!!!!!!!

دوروز بعد نوشت باران:

چه عجب یه کلام باران آمد!!!!!!!!!

باران میاد به یاد باران مجازی باشیدا!!!!!!!

+ تاریـــــــخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ساعــــت 9:5 بعد از ظهرنویــــسنده باران |
پرسید از من کسی:

عشق چیست؟؟؟؟؟؟

گفتم: آتش است......

گفت: مگر آنرا دیده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم: در آن سوخته  ام!!!!!

+ تاریـــــــخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ساعــــت 9:7 بعد از ظهرنویــــسنده باران |